من وقتی که شعر می گویم هیچ خلاف دیگری مرتکب نمی شوم
اگر دیر بروز کرد م شاید در زندانی بوده باشم
از همه دوستانی که مرا به شعر می اوردند سپاسگزارم و به خاطر تاخیرم عذرخواهی میکنم
زیر پتوی دو نفره زل زدن به سقف
کپسول ِ o / ٢ جسد زیر یک سرُم
کی می روی دوباره بِ/خوابم که روی تخت
کی می شوی تو از جلو چشمم همیشه گم
.
.
.
-((روز دوشنبه /دی ، جلوی دادگستری))
هی هق هق و... [اُهُم] [اُهُم]... و هق هق و... [اُهُم]
حالم بهم می خورد از خطبه های عقد
از زوجکَ و زوجکما ها و زوجکُم
از با/طلاق رفتن در گاو خونی ات
از تلخی رسیدن ِ شوری اب قُم
از قطب های مثبت و افکار منفی ات
از خستگی گردش من دور یک اتُم
از قرص های L.D و سردرد نیمه شب
از پخش چای و قهوه تلخت به رادیوم
هی رایت سی دی غم انگیز جمعه ها
از روزهای زوج هر هفته تا سی ام
جنگ تو و جهانی سوم شکست من
فردا که بی/ صدا بدهد عشق مثل بم/ِ ↓
باران تمام می شود و لای یک پتو...
مرد و زنِ غنی شده ای از اورانیوم...
پی نوشت :این موضوع هیچ ربطی به بمب اتمی ندارد!!
